بلوچ و بلوچستان - ادبیات بلوچی ،

ادبیات بلوچی


ادبیات بلوچی ـ كه تا ایام اخیر كاملاً شفاهی بود و هنوز هم قسمت اعظم آن

شفاهی است ـ مشتمل است بر مقدار بسیاری اشعار تاریخی و اشعار حماسی كه به

مناسبتهای خاص سروده شده و قصّه و حكایت، و تعداد معتنابهی ترانههای

عاشقانه و اشعار دینی و پندآموز، انواع لالایی و چیستان و شعرهایی كه

هنگام كار خوانده میشود. احتمالاً نخستین اقدام برای گردآوری این آثار

گسترده، همان است كه در نسخهای خطی در كتابخانة موزة بریتانیا موجود است

(همو، 1982). به هر حال تقریباً شكی نیست كه قبل از علاقهمند شدن

اروپاییان (عمدتاً انگلیسیان) در قرن سیزدهم/ نوزدهم به گردآوری و كتابت

بخش عمدهای از این آثار، اقدام منظمی در این زمینه نشده بود. تألیف لوئیس

در 1272/ 1855 نخستین كار در این زمینه شمرده میشود. كار مهمی كه پس از او

شد از آنِ مایر در 1318/1900 است. ولی تألیفات لانگورث دیمز در 1309/ 1891

و 1325/ 1907 و 1327/ 1909 از همه مهمتر و منظمتر است. متأسفانه مؤلفان

تمام این آثار به موادی پرداختهاند كه فقط از ناحیهای كوچك جمعآوری شده و

به گویش بلوچی تپههای شرقی است و ناچار تصویر محدود و گمراهكنندهای از

وسعت و تنوع واقعی این ادبیات، و ارزیابی اغراقآمیزی از اهمیت گویشی كه در

آن گردآوری شده است، به دست میدهد. زبان شعر كهن بلوچی، سه گویش است كه بر

حسب اهمیت عبارت است از: گویش ساحلی و گویش بلوچی تپههای شرقی و كچی.


ترانههای تاریخی. كهنترین ترانههای تاریخی، موسوم به «دَپتَر شاعری»

(ترانههای اصل و نسب)، به نخستین مهاجرتهای بلوچ از حلب، موطن افسانهایِ

آنها، پرداختهاند. از این ترانهها تعداد معتنابهی موجود است كه فقط اندكی

از آنها گردآوری شده است (نمونة ضعیفی از این نوع را میتوان در > بررسی

زبانشناختی هند < یافت؛ رجوع کنید به  گریرسون ، 1921). قدمت برخی از

این ترانهها ممكن است به قرن دهم نیز برسد. همة ترانهها حاكی از آن است كه

بلوچ فرزندان میر حمزهاند، در حلب قیام كردند و در نبرد امام حسین

علیهالسّلام با یزید در كربلا جانب امام را گرفتند (تا اینجای تاریخ البته

كاملاً خیالی است). دو ایل عمدة رند و لاشاری و یك رئیسالرؤسا به نام

شَیهَك و تیرههای متعدد و چندین ایل مركب از غلامان، پس از نبرد آنجا را

ترك كردند، و قرون بعد به سكوت برگذار میشود. در مرحلة بعد به سیستان

رفتند و در منطقة رودبار سكونت كردند و مدتی در آرامش نسبی به سر بردند،

تا اینكه حاكم آنجا، «شمسالدین» نامی ( ] شاید مَلِكی از صفاریان متوفی

559 رجوع کنید به  دیمز، 1904، ص 35ـ36 [ ؛ یا شاید شمسالدین محمد كُرت،

حاكم هرات 644ـ676) كه با ایشان روابط دوستانه داشت، تغییر كرد و

«بدرالدین» نامی ] احتمالاً از غوریان


رجوع کنید به  دیمز، همانجا [ به حكومت رسید و موجب پراكندگی آنها شد.

برخی به سمت جنوبشرقی به مكران رفتند، و حال آنكه بیشتر آنها به سوی

جنوبغربی به لار و پَهره (فهرج) و بمپور رفتند و سه سال سرگردان شدند و به

دنبال مكانی برای سكونت خود گشتند. پس از آن بیشتر آنها به سركردگی

میرجلالخان به مكران وارد شدند و از مَند و كچ گذشتند و تا كُلوه پیش

رفتند و یك سال دیگر سرگردان ماندند. میرچاكر، پسر شَیهَك، در آشَلِ كلوه

بهدنیا آمد، و این شاید در نیمة قرن نهم باشد.


بیشتر روایات، این بخش از مكران را، كه بیآب و لمیزرع است، از نظر بلوچ

نامطلوب توصیف كردهاند، و بلوچها تا وقتی كه به قسمتهای شرقیتر نزدیك كلات

نرسیدند، سكونت اختیار نكردند.


ترانههای قهرمانی. در این زمان است كه مجموعههای اصلی ترانههای قهرمانی قدیم بلوچ آغاز میشود. نخستین


و مهمترین آنها را میتوان «مجموعة چاكر» خواند. این مجموعه مشتمل است بر

ترانههای بیشماری دربارة میرچاكر، قهرمان برجستة تمام افسانههای بلوچ.

بیشتر این ترانهها به جنگ سی سالة ویرانگری میان رندها و لاشاریها پرداخته

و حاوی نمونههای بسیار خوبی از شعر حماسی است. بر اساس شواهد موجود در متن

ترانهها، احتمالاً ترانههای آنها متعلق به سالهای 880 تا 932 بوده است.

«دَوْدا بالاچ»، پس از مجموعة چاكر، شاید مهمترین مجموعهای است كه میتوان

از آن نام برد. دَوْدا، سركردة گورگیجهای رند، و بالاچ پسر یا برادر او

بود. موضوع جنگهای مزاریها نیز مجموعهای به نام «مجموعة مزاری» تشكیل

میدهد كه مشتمل است بر قهرمانیهای بهرامخان سركردة مزاریها در نبرد با

گلمحمّد برهویی.


آثار ادبی دیگر. میر هَمَّل جیهَند، «سلطانِ كَلْمَت»، موضوع چندین ترانه

است. او كه در قرن دهم حاكم مكران بود غالباً به جنگ پرتغالیهایی میرفت كه

در این زمان به ساحل حمله میآوردند و گوادر و پسنی را در 989 به آتش

كشیدند. میرهَمَّل لاف زد كه بسهولت میتواند آنها را عقب براند، ولی در

جنگ دریایی شكست سختی خورد و به اسارت پرتغالیها درآمد. پرتغالیها او را

به جنوب هند (در برخی از روایات به پرتغال) بردند و در آنجا زندانی كردند

و وی را به سكونت در محل و انتخاب همسری از میان خود ایشان ترغیب كردند.

میرهَمَّل از ازدواج با زنی «كفیر» (كافر) خودداری كرد، و سرانجام در

زندان درگذشت.


علاوه بر ادبیاتی كه به مسائل خاص بلوچها پرداخته، آثار ادبی متعددی نیز

دربارة بسیاری از داستانهای معروف، مانند داستان پریان، داستان عیسی و

باری، لیلی و مجنون، و شیرین و فرهاد، میان بلوچها رواج دارد. ترانة

دوَستِین و شیرین و ترانههایی كه دربارة شِیه (شیخ) مرید سروده شده جنبة

بلوچی بیشتری دارد. شاعران معاصر و سرآمد آنها گلخان نصیر اشعار جدیدی

دربارة این افسانهها سرودهاند.


بسیاری از قهرمانان و بازیگران این رویدادها خود از جملة شاعران شمرده

میشوند ـ مانند بیبرگ، بالاچ، قَبیل جَط، و گوَهَرام ـ و ترانههای بسیاری

به آنها منسوب است. برخی از شعرهای كهن منسوب به آنها را دیمز در

1327/1909 و شیرمحمد مری در 1359 ش/ 1970 گردآوری كردند، ولی تاریخ سرودن

و صحت انتساب این اشعار را نمیتوان تعیین كرد.


قدیمترین شاعر مهمی كه اطلاعات مشخصی دربارهاش در دست است جام دُرَّك،

شاعر دربار نصیرخان اول، در كلات است كه اشعار عاشقانهاش هنوز در یادها

مانده است و مردم آنها را میخوانند. برخی از آنها نیز گردآوری و چاپ شده

است.


قرن سیزدهم، قرن شكوفایی ادبی بلوچ بود، و تقریباً به یادگار هر رویداد

مهم عمومی یا خصوصی (جنگها، جشنها، رویدادهای سیاسی)، غالباً شاعرانی كه

نام و محل ایشان مشخص است، ترانهای سرودهاند. شهرِ مَند، در ناحیة غربی

درة كچ، موطن ملاّ فضل و ملاّ  قَسیم كه هر دو در نیمة اول قرن میزیستند،

اهمیتی ویژه داشت. عزّتاللّه پنجگوری، لاچ سیبی، و نورمحمد بمپشتی از

بلوچستان ایران و ملاّ  بَلْنامه حَسان از باهو كلات در همین ناحیه نیز

مهماند.


در نیمة دوم قرن سیزدهم و نیمة اول قرن چهاردهم نیز شاعران عمدهای وجود

داشتهاند كه از آن جملهاند فقیر شیرجان از نوشكی، ملاّ اسماعیل تُمپی از

كچ، كه اُستاحَسّان زرگر اهل كچ و ملاغلام نبی خارانی كلوهای، كه ترانههای

روایی و نیز تغزّلی دربارة موضوعات مهم زمان خود سرودهاند.


از جمله نتایج جنگهای انگلیس و افغان ترانههای مهم تاریخی بود؛ یكی از این

ترانهها لشكركشی ژنرال ویلشر را در 1255/ 1839 به كلات شرح میدهد.

ترانههای بسیاری در وصف وضع ناآرامی است كه بر ایلهای سرزمین كلات و

بلوچستان انگلیس مستولی بود تا اینكه سر رابرت سندمن در 1284/ 1867 با

نخستین قراردادهایی كه با آنها بست تا حدودی ایلهای سركش را آرام كرد؛ در

نتیجه، در طی دومین جنگ انگلیس و افغان در 1296/ 1878، كه خود موضوع

ترانههایی شد، ایلهای بلوچ آرامش خود را حفظ كردند. سندمن نیز به صورت

افسانهای درآمد و شعرهای بسیاری دربارة «سَنْمَنْ ساهب» (سندمن صاحب)

سروده شد.


ادبیات جدید. از آغاز قرن بیستم و بویژه در پایان جنگ جهانی اول (كه مریها

در آن از سربازگیری برای ارتش هند خودداری كردند)، شعور ملّی جدیدی در

میان عامّة بلوچ نسلی از نویسندگان پدید آورد كه در دهة 1310 ش وضع فرهنگی

بلوچی كاملاً تازهای ایجاد كردند ـ وضعی كه چاپ برای نخستین بار در آن

سهمی داشت. ویژگی عمدة این وضع جدید اسماً ادبی بود، ولی از آغاز، سیاست

نیز در آن نقش مهمی داشت، و یكی از هدفهای بسیاری از نویسندگان برانگیختن

حس بیداری ملی بود. در این امر البته زبان سهم مهمی داشت.


از این نسل جدید نویسندگان، نخستین كسی كه شهرت وسیعی یافت محمدحسین

«عنقا» (1288ـ1356 ش) بود كه بولان ، نشریة هفتگیش به زبان بلوچی، نخستین

نمونه از نوع خود بود، كه تا پایان دهة 1310 ش/1930، در مك در نزدیكی

كویته منتشر میشد. در پنجاه سال گذشته انواع و اقسام روزنامه و مجله

بهوجود آمده و پس از چندی از صحنه خارج شده است. پس از بولان كه در دهة

1310 ش منتشر میشد، نخستین نشریه موسوم به اُومان بود كه به سردبیری مولوی

خیرمحمد نَدْوی در اوایل دهة 1330 ش/ 1950 در كراچی منتشر شد. این

فعالیتهای ادبی معمولاً دارای محتوای سیاسی بارزی بوده است و ازینرو روابط

ناشران و نویسندگان با حكومتهای مركزی هرگز راحت نبوده است. عبدالعزیز

كُرد (متوفی ح  1349 ش)، سیّدهاشمی (متوفی 1359 ش) و رحمعلی مَری (متوفی

ح  1319 ش) از دیگر نویسندگان متقدم این گروه هستند. احتمالاً مهمترین

رویدادها عبارت بود از تأسیس فرهنگستانهای زبان بلوچی برای نشر انواع مواد

مكتوب؛ در كراچی حدود 1335 ش به همت سیّدهاشمی؛ در كویته حدود 1338 ش. قبل

از تشكیل فرهنگستان اخیر، «بلوچی زُبانی دِوان» در 1329 ش در آن شهر تأسیس

شده بود (عبدُاللّ'هان جمالدینی متولد 1301 ش؛ گلخان نصیر 1293ـ1363 ش؛ و

غلاممحمد شاهوانی متوفی ح  1336 ش). گرچه فرهنگستان كراچی فقط چند سال

دوام داشت ولی كارهای مهمی انجام داد. از طرف دیگر، فرهنگستان كویته هنوز

فعال است و حدود شصت عنوان كتاب چاپ كرده است. گلبانگ (بلوچی زبانی دوان،

كویته 1331 ش)، مجموعهای از اشعار گلخان نصیر، از نخستین انتشارات آن بود.

گلخان شاعر برجستة سالهای پس از 1330 ش است و فرهنگستان بلوچی كویته آثار

متعددی از او چاپ كرده است، از جمله چهار مجلّد بزرگ شعر كه بیشتر آنها در

سبكهای سنتی بلوچی سروده شده است. از طرف دیگر، عطاشاد (متولد ح  1319 ش)

از شاعران برجستة سبكهای جدید و غیرسنتی، از جمله شعر آزاد، است. از دیگر

شاعران مهم در سبكهای كهن و نو، از میرعیسی قُمی (متولد ح  1334) اهل تربت

و عبدالوحید آزات جمالْدینی (1294ـ1360 ش) اهل نوشكی میتوان یاد كرد. آزات

مجلة بلوچی (كراچی 1335 ـ 1348 ش؛ كویته 1348 ش ـ ) را بنیان نهاد و تا

هنگام مرگ سردبیر آن بود.


منابع: شیرمحمد مری، بلوچی كوهنین شاحری ، كویته 1970؛


M. L. Dames, A textbook of the Balochi language , Lahore 1891; idem,

The Baloch race , London 1904; idem, Popular poetry of the Baloches ,

London 1907; J. Elfenbein, "Baluchi Mss. in the British Museum", in

Trudy XXV Mezhdunarodnogo Kongressa Vostokovedov , II, Moscow 1960,

364-366; idem, "A Balu ¦ c ¦ â § text, with translation and notes",

BSOAS , 24 (1961), 86-103; idem, The Baluchi language, a dialectology

with texts , London 1966


(نخستین گزارش دست اول و جامع دربارة همة لهجههای بلوچی، همراه با تعدادی

متن و واژگانی كوتاه و ناقص، عمدتاً وصفی، با تعدادی حاشیة تاریخی دربارة

توسعة گویشها)؛


idem, "Notes on the Balochi—Brahui   linguistic


commensality", TPS (1982), 77-98


(توصیفی دربارة برخی وامگیریهای مهم واجی و صرفی برهویی از بلوچی)؛


idem, "A Baluchi miscellanea of erotica and poetry: Codex oriental

additional 24048 of the British Library", AIUON , 43/2, Supp. 35

(1983); Sir G. A. Grierson, "Balo ¦ ch ¦ â   ", in Linguistic survey of

India , X: Eranian family , Calcutta 1921, 327-421; A. Lewis, Balochi

stories , as spoken by the nomad tribes of the Sulaiman Hills ,

Allahabad 1855 (دقیق و كاملاً موثق) ; J. L. Mayer, Biluch Classics ,

Fort Munro-Agra 1901; idem, English- Biluchi dictionary , Lahore 1909.


برای صورت كامل منابع رجوع کنید به  ایرانیكا ، ذیل «بلوچستان. 3: زبان و ادبیات بلوچی».


/ الفنبین ، تلخیص از ( ایرانیكا ) /


موسیقی


الحان موسیقی بلوچستان معمولاً با مراسم خاص چون آیینهای مذهبی و جشنها یا

اعیاد پیوند دارد. آیینهای مذهبی اصلی عبارت است از دفع ارواح خبیثه

(«گُواتی»)، جذبه («مالِدِپیر پَتَر»)، و عزاداری («مجالس ترحیم»)؛ و

جشنها و اعیاد مهم عبارت است از مراسم ازدواج، تولد، ختنهسوران، چیدن خرما

(«هامین»)، و درو كردن گندم. روابط میان الحان و مراسم خاص در نام آنها

منعكس است.


لیكو و زَهیرُوك . این الحان آوازهایی است كه هنگام دوری از نزدیكان یا

معشوق یا حتی وطن خوانده میشود. در آغاز، اجرای زهیروك بدین صورت بود كه

گروهی از زنان آن را در اثنای كار روزانة خود میخواندند و گروه دیگری به

آنها جواب میدادند. این شیوه امروزه رایج نیست، بلكه خوانندگان مرد زهیروك

را همراه قِیچَك/ غِژَك (در بلوچی: «كِیْچَك» یا «سُرود»، نیز «سروُز»)

میخوانند.


تفاوت میان لیكو و زهیروك، كه متون مشابهی دارند، در این است كه هر كدام در ناحیة خاصی از بلوچستان


رایج است و هر یك دارای ویژگیهای لحنی متفاوتی است. لیكو بیشتر در

«سرحدزمین» و زهیروك در مكران رواج دارد. تكرار مصراعهایی كه در یك نوبت

خوانده میشود و معمولاً مشتمل بر دو جمله یا دو گوشه است از ویژگیهای سبك

سرحدی است.


كردی . متن كردی، مانند لیكو و زهیروك، رنج فراق را به ذهن متبادر میكند؛

در لیكو و زهیروك این رنج واقعی است، در حالی كه در كردی صرفاً یاد جدایی

مطرح است. متن كردی معمولاً به گویش رودبار و منطقة میان ایرانشهر و بمپور

است. كردی را نیز در آغاز زنانی میخواندند كه با دستاس مشغول آرد كردن

گندم بودند، ولی این كار دیگر رسم نیست. وزن كردی نیز آزاد است. نام آن

احتمالاً حاكی از آن است كه این «آواز» به شعبهای از كردهای بلوچستان

وابسته است.


موتْك . این آواز مخصوص مراسم «ترحیم» است. متن آن فضایل متوفی و غم

سوكواری را شرح میدهد. موتك را معمولاً گروهی زن و بدون همراهی موسیقی

اجرا میكنند. دو گروه خواننده یا یك خواننده به همراه یك گروه به تناوب

«بیتها» و «ترجیعبند» را میخوانند. ظاهراً این شیوة اجرا دیگر مرسوم نیست.

در موتك نیز از وزن دقیقی پیروی نمیشود.


شَیر (شعر) . آوازی است با متنی شاعرانه متضمن داستانهای حماسی، عشقی،

رویدادهای تاریخی، روایت اجتماعی، پند و اندرز و جز اینها. شاعر كه

«پالَوان» («پهلوان») نیز خوانده میشود «شیر» را همراه با ساز و آواز اجرا

میكند. «پالوان»های بلوچ رویدادهای تاریخی را با آواز شرح میدهند و بدین

طریق تاریخ بلوچستان را به صورت شفاهی محفوظ میدارند. «شیر» معمولاً در

جمع افراد مهم یا خانها خوانده میشود؛ در موارد نادری در مراسم عروسی نیز

ممكن است اجرا شود. مهمترین و مشهورترین «شیر»های رایج در بلوچستان عبارت

است از: شیر حماسی از جمله میرقنبر، چاكر و گوهرام، حضرت ادهم و محمد

حنیفه؛ شیر تاریخی از جمله جیهندخان؛ شیر عاشقانه مانند عزت و مِهروُك و

شه (شیخ) مرید و هانی؛ و روایت اجتماعی مانند میرپسندخان و مرادخان.


گواتی . این اصطلاح، كه معنای تحتاللفظی آن «بادی» است، به افسردگی و

ملالی اطلاق میشود كه معتقدند ارواح خبیثه با بر هم زدن توازن تن و روان

فرد به وجود میآورند و نام دیگر آن «جنزدگی» است. كاربرد گواتی به منزلة

اصطلاحی در موسیقی برخاسته از این باور است كه تنها موسیقی میتواند ارواح

ناپاك را از تن بیمار بیرون براند و تنها جذبه میتواند سلامت را بدان باز

گرداند. اعتقاد به ارواح خبیثه هم در بلوچستان، بویژه در مناطق ساحلی آن،

و هم در قسمت اعظم سواحل خلیجفارس یافت میشود. مهمترین انواع ارواح خبیثه

عبارتاند از: «زار»ها، دیوها، گواتها، جنها، كه از نظر جنسیت و دین

(مسلمان و نامسلمان) هم با یكدیگر تفاوت دارند. برای راندن ارواح گوناگون

از آلات مختلف موسیقی استفاده میشود. مثلاً برای «زار» فقط طبل («لیوا»)

به كار میرود، ولی در مراسم گواتی («لِعِب») از تمام سازهای رایج در

بلوچستان، عمدتاً «سرود» و «دُونِلی» (نوعی)، استفاده میشود و مجموعة

ویژهای از آهنگها را اجرا میكنند. در بلوچستان، واژة «موكام» (مقام) به

سازهایی اطلاق میشود كه در مراسم گواتی به كار میروند. از جمله رسوم گواتی

كه هرگز ترك نمیشود نوعی رقص یا جنبش است كه به حركات درویشان شباهت دارد.

مراسم هر شب به مدت سه تا هفت یا حتی چهارده شب اجرا میشود؛ تعداد شبها به

شدت بیماری بستگی دارد، و با ذبح قربانی پایان میپذیرد. متن «آواز» گواتی

شامل «مدح» دو تن از عرفا یعنی لعل شهباز قلندر، مدفون در سِهوان (سند)، و

عبدالقادر گیلانی * است.


مالِد (مولود) پیر پَتَر. مراسم «مالد» كه فقط دو تا سه ساعت طول میكشد،

در نواحی ساحلی بلوچستان رواج بسیار داشته است، ولی امروزه رواج آن رو به

كاهش است. در مالد آواز را طبل و دَف (موسوم به «سماع» یا «مالد») همراهی

میكند؛ «سورنا» نیز در موارد استثنایی به كار میرود. رهبر مراسم مالد، كه

خود گاهی «سماع» را مینوازد، خلیفه نام دارد. مراسم مالد از یك نظر با

مراسم معمول در جلسات قادریهای كردستان شباهت دارد. برخی از شركت كنندگان

در مراسم مالد («مَستان») كه ضمن «ذكر» به حالت جذبه در میآیند شمشیر یا

چاقو یا خنجر در بدن خود فرومیكنند.


این آوازها زیر در مراسم ازدواج یا تولد خوانده میشود:


نازینك. این واژه به معنای «پرستش» یا «ستایش» است (فعل: نازینك ) و در

درجة اول در ستایش عروس و داماد و نوزاد است، ولی متضمن ستایش خداوند نیز

هست.


لاضو و هالُو. لاضو (یا لَیلُو/ لَیلَری) و هالُو، مانند نازینك، مختص مراسم ازدواج است.


شَپتاكی (نیز سِپَت). آوازی است در ستایش خدا و پیغمبر

صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم و بزرگان دین؛ این آواز را، بدون همراهی موسیقی،

خویشاوندان و دوستانی میخوانند كه در شب پس از تولد نوزاد در اتاق زائو

گرد آمدهاند. این مراسم از شش تا چهل شب به طول میانجامد و طول آن به وضع

مالی خانواده بستگی دارد. در این آواز معمولاً دو گروه خواننده شركت دارند

كه اشعار و ترجیعبندها را به تناوب میخوانند.


سِپَت وَزبَت، نات (نعت). سِپَت را نیز هنگام مراسم تولد نوزاد به افتخار

مادر میخوانند. در متن سپت یا وَزبَت به ستایش خدا و ائمه و بزرگان دین

نیز میپردازند. نات (نعت) طی مراسم شپتاكی اجرا میشود و مانند شپتاكی

آوازی است كه اشعار آن در مدح پیامبر صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم و اولاد او و

دیگر بزرگان اسلام است.


صوت . این واژه به الحان بسیاری در موسیقی بلوچستان اطلاق میشود و هر یك

از آلات موسیقی رایج در آنجا ممكن است آن را همراهی كند. اشعار آن در

موضوع عشق یا شادی است و «شَیّانی صوت» نامیده میشوند. اجراكنندگان صوت،

معروف به «صوتی»، در مراسم نامزدی و ازدواج و ختنهسوران و جشنها و اعیاد

دیگر هنرنمایی میكنند (این واژه به شعرهای كوتاهی نیز اطلاق میشود كه

لزوماً در آواز خواندن مورد استفاده نیستند).


منابع: محمدعلی احمدیان، «موسیقی در بلوچستان»، هنر و مردم ، سال 16، ش

182 (آذر 1356)، ص 57ـ64؛ علی ریاحی، زار و باد و بلوچ ، تهران 1356 ش؛

لطفالله مبشری، آهنگهای محلی مناطق جنوبی ایران ، ج 1، تهران 1335 ش؛

محمدتقی مسعودیه، تجزیه و تحلیل 14 ترانه محلی ایران ، تهران 1353 ش؛ همو،

موسیقی بلوچستان ، تهران 1364 ش؛


M. A. Barker and A. K. Mengal,  A course in Baluchi, Montreal 1969, II,

263-349; J. During, Musique d'extase et de guerison du Baloutchistan.

Anthologie de la musique traditionelle iranienne, Paris 1981; idem,

"Musique et mystique en Iran", Ph. D. dissertation, Strasbourg 1985,

166-370;  J. Kuckertz and M. T. Massoudieh, Volkgesange aus Iran,

Bassler Archiv 23, 1975; M. T. Massoudieh,  Hochzeitslieder aus

Balucsestan", Jahrbuch fur musikalische Volks-und Vخlkerkunde , Berlin

and NewYork 1973, 59-69; The New Grove's dictionary of music , London

1980, s.v. "Pakistan" (by Qureshi and Burckhardt).


/ محمدتقی مسعودیه، تلخیص از ( ایرانیكا ) /






 

 

 

 

حقوق این پایگاه اطلاع رسانی متعلق به بنیاد دایرة المعارف اسلامی می باشد. استفاده از تمام یا قسمتی از آن، فقط با ذکر منبع مجاز است.